خرید بک لینک
دلم میخواد یه گوش باشه ک فقط بشنوه گهگاهی هم تاییدم کنه هیچی نگه ها ،فقط تایید کنه اینکه دلم از کیو چی گرفته مهم نیس مهم اینه ک گرفته ...حتی تو اوجه خوب بودن و مرتب بودنه همه چیز بازهم انگار یه جای دلم درد میکنهکی میتونه مرهم دردم باشه؟نمیدونم چخبره تو این دنیا؟نمیدونم چی میخوام از این دنیا ؟.نمیدونم + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 3:5 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:51

از دیروز صبح تبت خداروشکر بند اومد البته دیروزم یکی دوباره تب کردی ولی خفیف و سریع کنترل شدوخداروشکر این سری بیماری هم گذشت خداروشکر فعلا ن ابریزش داری ن سرفه، احتمالا فقط همین تب بوده باشه ینی امیدوارم ک فقط تب باشه پدربزرگت کاری کرد ک خیلی دلم شکست خیلی زیاد واگذارش میکنم ب خدا اون خودش خوب میدونه چیکارکنهدیشب برات لباس عید خریدیم یه دامن چهارخونه رنگه کرم قهوه ای با یه بلوز کرم جوراب شلواری قهوه ای و کفش سفید یه کش موی خرسی قهوه ای میخوام یه کیف کوچولوی قهوه ای هم بخرم برات خودمون هنوز چیزی نخریدیم نمیدونم چرا حوصلم نمیگیره برم دنبال لباس .از طرفی هم میگم چندتا لباس دارم ولشکن نخرم .بزارم یهو بعده عید .نمیدونم فعلا تصمیمی نگرفتم ولی بابات باید بخره طفلی هیچی تقریبا نداره بهشم میگم بریم بخریم میگه منو ولشکن عصابمو خورد میکنه کاره بابات خیلی خوب شده خدارو هزار بار شکر .خیلی از کارش راضی هستیم و چندروز پیش اولین حقوقه بالای ۲۰ میلیونشو گرفت و ما ذووووق زده بودیم .دعا میکنم همیشه همینقد خدا بهمون نگاه کنه و زندگیمونو روبراه کنه.نتیجه ی زحماتو ناراحتی ها و تحمله مشکلاتمونو بده + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 14:14 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:28

روزای بدی رو داریم میگذرونیم مامان خیلی بد انقد ک گاهی احساس میکنم همه ی اینا یه خوابه از اولین روز عید تاالان تو بیمارستان بستری هستی بخاطر تب مقاوم و اسهال و استفراغ شدی پوست ک استخون اب تومعدت نمیمونه هرکار میکنم خوب نمیشی ک نمیشی خدایا ازت میخوام بهمون رحم کنیخستم خیلی خسته + نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 0:48 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:28

هشت روز تو بیمارستان بستری بودی دوروز پیش مرخص شدی واقعا اذیت شدیم و اذیت شدی تب و استفراغت قطع شده اشتهات خوبه ولی اسهال ولت نمیکنه اسهال شدید بازم خداروشکر ک تبت قطع شده حال عمومیت خوبه امیدوارم اسهالتم خوب بشه خودمم دیروز تبولرز کردم رفتم دکتر سرمو امپول و قرص الان بهترم شکرخداسالی ک نکوست از بهارش پیداست + نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 20:49 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:28

دختره قوی و مستقل من ، خیلی بهت افتخار میکنموقتی میبینم از همین بچگی مستقلی و ب چیزی وابستگی شدید نداری خوشحال میشماز اینکه از شیر راحت جدا شدی (البته از اولم نمیخوردی تا وابسته باشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 0:47

تولدمه؟

عه تولدم مبارک

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 19:23

آکاپال (پرتقال)دابی (تخمه)آبمی (ابمیوه)بیلاب(جوراب)اَگی یا پیش پیش (پستونک یا همون پِس پِس ک ما میگیم)نَنُن (نکُن)اینگی (کلمه ای ک از اول وقتی زبون باز کرد میگفت و میگه معلومم نیس چیه،درکل هرچیزی ک نمیتونه بگه اینگی ب کار میبره)میییااااااام (میخوام)بَبَل (بغل)گذا (غذا)خیلی زیاد کلمه میگی مامانی اما بامزه هاش ایناناز امروز صبح هم شروع کردی ب سه کلمه ای گفتناولین جمله این بود : پولو مییییااااام مامانیییییی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 19:23

دیشب عماد دوغ از دستش در میره و میوفته بووووم میترکه رو فرشا .اولش عصبانی شدم ولی بعدش گفتم حالا بدم نشد فرشا احتیاج ب شستشو داشت میخواستم عید بدم قالیشویی ولی حالا ک اینجوری شد زودتر میدم.امروز صبح برای السا اب پرتقال گرفتم تولیوان ریختم دادم دستش ولی نتونس تعادلشو حفظ کنه و بازهم بووووم افتاد روفرشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 17:42

دیشب برای اولین بار حالوحوصله ی سفره چیدنم نداشتم برخلاف سالهای قبل ن کیکی درست کردمو ن ژله ای (البته دلیلشو خودم میدونم)تاساعت تقریبا ده خونه بودیم دیدیم ن نمیشه تنهاموند لباس پوشیدیم رفتیم تو شهر یه گشتی بزنیم همه جا خلوت بودمغازه ها بسته بودن بجز سوپرمارکتا و میوه فروشیایه اقایی رو دیدیم تا کمر تو سطل زباله خم بود بقدری دیدن این صحنه برام سخت بود ک همینجور اشک میریختم عمادگفت میخوای یچیزی بخریم بدیم ب نیازمندا حالمون خوب بشه؟گفتم چرا ک نه.رفتیم بزور یه فست فودی پیداکردیمو چندتا ساندویچ خریدیم.رفتیم توسطح شهر۱۵تا نیازمندپیداکردیمو دادیم بهشون هرکدوم با خوشحالی ساندویچ رو میگرفتنو واسمون دعامیکردن .تا وقتی برسیم خونه بغضی بودم ولی حال دلم یکمممم خوب بود .اولین سالی بود ک اینجوری شب یلدا تااین حد ناراحت بودم.امیدوارم همه همیشه سفرشون رنگی باشه و دلشون شادباشه + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 13:42 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 17:42

اینکه بخوام یسری افراد رو از زندگیم حذف کنم سخته اون هم اونایی ک بهم خیلی نزدیکن اماخب میدونم ک حذف کردنشون ب نفع منه و برام ارامش میارهاینکه بتونم یا نتونم رو زمان مشخص میکنه اما امیدوارم ک بتونم.از دیشب خیلی ناراحتم و این ناراحتی از جانب شخص نزدیکه زندگیمه (عماد نیس) هرکاری میکنم ناراحتیه رفع نمیشه اخه اولین بار نیس همه و همه باهم جمع میشه و ب این نتیجه میرسم ک بقول معروف دستم نمک نداره + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 1:40 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 0:48

یکسالی هست ک انرژی منفی باهامهنمیدونم چرا هرکار میکنم رفع نمیشهامشبم کلی انرژی منفی دارم ،کلی حس بد، کلی افکاربدو منفیکل روز سعی میکنم اروم باشم ،خودمو مشغول کنم ب کارو مهمونایی ک امشب داشتم(ممدو خانومش) ولی اخره شب وقته خواب هجوم میارناخره شب باخستگی زیاد میخوام بخوابم چشامو میبندم ،زور میزنم فکرو خیال نیان سراغم،سعی میکنم همش بگم ولشکن فکرنکن ب چیزای خوب فکر کن اصن بگیر بکپ واس چی میخوای ب فلان چیز فکر کنی؟یکم بیخیال باش نسبت ب مسائل ولی بازم میبازم اه حالم بهم میخوره از این نوع افکارچرااینجوری شدم؟اصلا از کی اینجوری شدم؟ازکی ب یه دختری تبدیل شدم ک هیچی خوشحالش نمیکنه؟!اگرم خوشحال باشه برای دقایق یا نهایتا ساعاتی ادامه دارهجوابشو نمیدونم تراپی؟فعلا پولش نیس سعی و تلاش؟میکنم ولی بیفایدسدیشب باعماد رفتیم kfc مورد علاقم ،مرغ سوخاری خوردیمکلی بهم کالری اضافه شد ولی اهمیت نداره .چاق میشم؟مهم نیس .تنهاچیزی ک فعلا این روزا حالمو خوب میکنه غذاس .ب درک بزار بشم خرسه تپل از چندوقت دیگه میخوام برم باشگاه بلکه هم روحیم خوب بشه هم اندامم .حداقل لاغر ک نمیشم چاقتر نشم + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ ساعت 2:15 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 0:48

۲۷آبان ۱۴۰۲۱۸روز مونده ب تولد دوسالگی الساشروع کردیم ب خدافظی با پوشک (البته اصلا عصاب پوشک گیری نداشتم ولی بزور شروع کردم گفتم الان بگیرم دیگه راحتشم)خلاصه ک بعده ۱۰ روز السا یاد گرفت ک جیش چیه و چجوری انجام میشه و الان دوباره ک خودش بهم میگه جیش داره .خداروشکر السا فقط تو شلوارش حدوده ۵ یا ۶ بار جیش کرد ک سریع عوض کردمش و شستم ینی رو فرشو رو مبلو ....نکرد کثیفکاری نشد و من تقریبا راحت شدم.همچنان خودم هر یکی دوساعت (بسته ب میزانه خوردنه مایعاتش)میبرمش دسشویی .شب پوشکش میکنم ک اونم تا صبح خشکه وقتی بیدارمیشه میبرمش دسشویی و کارشو انجام میده خداروشکر.پی پی هم وقتی داره خودم میفهمم خودشم علامت میده و میبرمش دسشویی سریع اونم تو دسشویی انجام میدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 16:03

۴سالی میشه ک میگرن دارم یکساله اخیر شدیدتر شده بود و این چندماهه اخر ب اوج خودش رسیده بود علاوه بر اون دست راستم دچار گز گز و بی حسی میشدسمت راست سرم وقتی زبونمو ب سقف دهنم میزنم درد میگرفترسیده بودم شدید از اینکه تومور باشهپنجشنبه و جمعه یسره گریه میکردم از اینکه من بمیرم و السا بی مادر بشه میترسیدمشنبه هرجور بود از یه دکتر نوبت گرفتم ساعت۳ رفتم ویزیت برام ۳نوع ام ار ای از مغز و گردن نوشت ۵تا مرکز تصویربرداری رو رفتم همه گفتن وقت ندارنهرجور بود ساعت ۹ یه مرکز تصویربرداری پیداکردم ک همونشب ام ار ای بشم.خیلی میترسیدم از دستگاه ام ار ای ۳سال پیش انجام داده بودم شبیه قبر بوداینبار ۲۵ دقیقه تو دستگاه موندم ولی خداروشکر اصلا ترس نداشت چون دستگاهش روشن بود توش نور روشن بود تاصبح نخوابیدم ازاسترسه جواب.یکشنبه ب زور ازمنشی وقت گرفتمو رفتم .دیسک گردن خفیف ،میگرن شدید،سیاهرگه سرم ،هم دچارمشکل شدهدوتا قرص واس میگرنم داد و گف برو دوهفته دیگه وقتی جواب کتبی ام ار آی اومد برام بیار تا برات دوز فیزیوتراپی و قرصای مربوط ب سیاهرگت رو مشخص کنمو بنویسم .خداروشکر که چیز مهمی نیست خداروشکر ک خدا بهم لطف داشت.ولی این چند روز واقعا روزای جهنمی رو گذروندماین روزا و موقعتهارو برای دشمنمم نمیخوام. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 20:23 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 16:03

دیشب اتفاقی ک باید میوفتاد افتاد،بعدازچندسال فکر کردن راجبش بالاخره انجامش دادم و راضی و خوشحالم از اینکه عملیش کردم .هم من هم عماد.متاسفانه نمیتونم بگم ک چی بودهاوضاع مالی ب شدت خرابه ولی میدونم خدا کنارمونه و کمکمون میکنه نمیزاره شرمنده ی کسی بشیم.امروزم کارای سند خونه ک گیر کرده بود حل شد بعداز دوسال و ما واقعا خوشحالیم بالاخره کلا خورد ب ناممون.سر دردم از دوروز پیش شروع شده و دوباره ب اوج خودش رسیده جوریکه باز نگه داشتن چشام برام سخته .دیروز رفتیم برای ایدا لباس عروس انتخاب کردیم و روز خوبی بود عروسیشون نزدیکه و هممون استرس داریم .این روزا همه ی حسای خوبو بد همراهمن گاهی حالم خوبو پرانرژیم گاهی اصصصلا حوصله ندارمو دلم نمیخواداز جام پاشم.خدایا بابت همه ی چیزایی ک دادی شکرت + نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 16:23 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 0:59

همیشه خداروبرای هرچیزی ک بهم داده شکر کردم و میکنم.تو بدترین شرایط هم ک بودم یادآوری وجوده خدا ارومم میکردمیدونم ناامیدی افکار شیطانه ولی الان ناامیدمتلاشمو میکنم ک اروم باشم امیدوار باشم ولی بی فایدس.مشکلات مالی و خانوادگی ب کنار از طرفی الساهم تمام انرژی و توانمو گرفتهانقد بهش فکر میکنم ک مغزم درد میکنهوزنگیریش افتضاحه ،غذاخوردنش افتضاحه،پروتئین گاوی همچنان با تمام قوا باقی مونده ،الانم ک یکماهه یبوستش شده مایه ی دق منهروز ک بیدارمیشم از صبح تاشب فقط چیزای ملین میدم بهش هرچی بگی امتحان کردم از انجیر و زردالو و پرتقال و روغن زیتون و سبزیجات و ..... بگیر تا شیاف گلیسیرین وپدی لاکت وتنقیه با روغن زیتونک البته فقط شیاف گلیسیرین بسیار اثر بخشه درجا روده هاش ب کار میوفتن ولی خب بسیار دردناک همراه با زور و گریه و درد ک من خودمم پا ب پاش میشینمو گریه میکنمالسا دوتا دکتر داره یکی فوق تخصص گوارشه یکی هم متخصص اطفالب متخصص اطفال زنگ زدم گف ما برای بچه های زیر سه سال هیچ دارویی نمیدیم باید با رژیم غذایی و روغن زیتون و گاهی شیاف گلیسیرین اوکی کنیشحالا امروز دارم میرم پیش فوق تخصص گوارش نوبت بگیرم ک ببرمش ببینم اون چی میگه ک البته اون هم حدااکثر یکماهی طول میکشه تا نوبت بده .میدونم ک یکی از دلایلش پروتئین گاویه ولی خب این حساسیت همیشه بوده چرا الان اینجوری یبوست شده؟!یکی دیگه از دل مشغولیهای این روزام از پوشک گرفتنشه ک موندم چ مدلی شروع کنم از شما چ پنهون فعلا عصابشم ندارم ولی خب دلیل نمیشه ک توفکرش نباشمدلم میخواد چشامو ببندم باز کنم ببینم السا حداقل کلاس اوله + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ساعت 17:27 توسط s  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 0:59

صفحه بندی