دل درد - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:51
دلم میخواد یه گوش باشه ک فقط بشنوه گهگاهی هم تاییدم کنه هیچی نگه ها ،فقط تایید کنه اینکه دلم از کیو چی گرفته مهم نیس مهم اینه ک گرفته ...حتی تو اوجه خوب بودن و مرتب بودنه همه چیز بازهم انگار یه جای دلم درد میکنهکی میتونه مرهم دردم باشه؟نمیدونم چخبره تو این دنیا؟نمیدونم چی میخوام از این دنیا ؟.نمیدون...
پایان تب - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 13:28
از دیروز صبح تبت خداروشکر بند اومد البته دیروزم یکی دوباره تب کردی ولی خفیف و سریع کنترل شدوخداروشکر این سری بیماری هم گذشت خداروشکر فعلا ن ابریزش داری ن سرفه، احتمالا فقط همین تب بوده باشه ینی امیدوارم ک فقط تب باشه پدربزرگت کاری کرد ک خیلی دلم شکست خیلی زیاد واگذارش میکنم ب خدا اون خودش خوب میدونه...
۱۴۰۳ مزخرف - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 13:28
روزای بدی رو داریم میگذرونیم مامان خیلی بد انقد ک گاهی احساس میکنم همه ی اینا یه خوابه از اولین روز عید تاالان تو بیمارستان بستری هستی بخاطر تب مقاوم و اسهال و استفراغ شدی پوست ک استخون اب تومعدت نمیمونه هرکار میکنم خوب نمیشی ک نمیشی خدایا ازت میخوام بهمون رحم کنیخستم خیلی خسته + نوشته شده در چهارشن...
عید۱۴۰۳ - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 13:28
هشت روز تو بیمارستان بستری بودی دوروز پیش مرخص شدی واقعا اذیت شدیم و اذیت شدی تب و استفراغت قطع شده اشتهات خوبه ولی اسهال ولت نمیکنه اسهال شدید بازم خداروشکر ک تبت قطع شده حال عمومیت خوبه امیدوارم اسهالتم خوب بشه خودمم دیروز تبولرز کردم رفتم دکتر سرمو امپول و قرص الان بهترم شکرخداسالی ک نکوست از بها...
پستونک - تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 0:47
دختره قوی و مستقل من ، خیلی بهت افتخار میکنموقتی میبینم از همین بچگی مستقلی و ب چیزی وابستگی شدید نداری خوشحال میشماز اینکه از شیر راحت جدا شدی (البته از اولم نمیخوردی تا وابسته باشی
۱۰/۱۰ - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 19:23
تولدمه؟عه تولدم مبارک
کلمات فسقلی - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 19:23
آکاپال (پرتقال)دابی (تخمه)آبمی (ابمیوه)بیلاب(جوراب)اَگی یا پیش پیش (پستونک یا همون پِس پِس ک ما میگیم)نَنُن (نکُن)اینگی (کلمه ای ک از اول وقتی زبون باز کرد میگفت و میگه معلومم نیس چیه،درکل هرچیزی ک نمیتونه بگه اینگی ب کار میبره)میییااااااام (میخوام)بَبَل (بغل)گذا (غذا)خیلی زیاد کلمه میگی مامانی اما ...
فرش دوغی - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 17:42
دیشب عماد دوغ از دستش در میره و میوفته بووووم میترکه رو فرشا .اولش عصبانی شدم ولی بعدش گفتم حالا بدم نشد فرشا احتیاج ب شستشو داشت میخواستم عید بدم قالیشویی ولی حالا ک اینجوری شد زودتر میدم.امروز صبح برای السا اب پرتقال گرفتم تولیوان ریختم دادم دستش ولی نتونس تعادلشو حفظ کنه و بازهم بووووم افتاد روفر...
یلدا۱۴۰۲ - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 17:42
دیشب برای اولین بار حالوحوصله ی سفره چیدنم نداشتم برخلاف سالهای قبل ن کیکی درست کردمو ن ژله ای (البته دلیلشو خودم میدونم)تاساعت تقریبا ده خونه بودیم دیدیم ن نمیشه تنهاموند لباس پوشیدیم رفتیم تو شهر یه گشتی بزنیم همه جا خلوت بودمغازه ها بسته بودن بجز سوپرمارکتا و میوه فروشیایه اقایی رو دیدیم تا کمر ت...
۲۲آذر - تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 0:48
اینکه بخوام یسری افراد رو از زندگیم حذف کنم سخته اون هم اونایی ک بهم خیلی نزدیکن اماخب میدونم ک حذف کردنشون ب نفع منه و برام ارامش میارهاینکه بتونم یا نتونم رو زمان مشخص میکنه اما امیدوارم ک بتونم.از دیشب خیلی ناراحتم و این ناراحتی از جانب شخص نزدیکه زندگیمه (عماد نیس) هرکاری میکنم ناراحتیه رفع نمیش...
مهمونی اخرهفته - تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 0:48
یکسالی هست ک انرژی منفی باهامهنمیدونم چرا هرکار میکنم رفع نمیشهامشبم کلی انرژی منفی دارم ،کلی حس بد، کلی افکاربدو منفیکل روز سعی میکنم اروم باشم ،خودمو مشغول کنم ب کارو مهمونایی ک امشب داشتم(ممدو خانومش) ولی اخره شب وقته خواب هجوم میارناخره شب باخستگی زیاد میخوام بخوابم چشامو میبندم ،زور میزنم فکرو ...
بای بای پوشک - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 16:03
۲۷آبان ۱۴۰۲۱۸روز مونده ب تولد دوسالگی الساشروع کردیم ب خدافظی با پوشک (البته اصلا عصاب پوشک گیری نداشتم ولی بزور شروع کردم گفتم الان بگیرم دیگه راحتشم)خلاصه ک بعده ۱۰ روز السا یاد گرفت ک جیش چیه و چجوری انجام میشه و الان دوباره ک خودش بهم میگه جیش داره .خداروشکر السا فقط تو شلوارش حدوده ۵ یا ۶ بار ج...
ام ار ای - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 16:03
۴سالی میشه ک میگرن دارم یکساله اخیر شدیدتر شده بود و این چندماهه اخر ب اوج خودش رسیده بود علاوه بر اون دست راستم دچار گز گز و بی حسی میشدسمت راست سرم وقتی زبونمو ب سقف دهنم میزنم درد میگرفترسیده بودم شدید از اینکه تومور باشهپنجشنبه و جمعه یسره گریه میکردم از اینکه من بمیرم و السا بی مادر بشه میترسید...
پست کوتاه - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 0:59
دیشب اتفاقی ک باید میوفتاد افتاد،بعدازچندسال فکر کردن راجبش بالاخره انجامش دادم و راضی و خوشحالم از اینکه عملیش کردم .هم من هم عماد.متاسفانه نمیتونم بگم ک چی بودهاوضاع مالی ب شدت خرابه ولی میدونم خدا کنارمونه و کمکمون میکنه نمیزاره شرمنده ی کسی بشیم.امروزم کارای سند خونه ک گیر کرده بود حل شد بعداز د...
زندگی سگی - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 0:59
همیشه خداروبرای هرچیزی ک بهم داده شکر کردم و میکنم.تو بدترین شرایط هم ک بودم یادآوری وجوده خدا ارومم میکردمیدونم ناامیدی افکار شیطانه ولی الان ناامیدمتلاشمو میکنم ک اروم باشم امیدوار باشم ولی بی فایدس.مشکلات مالی و خانوادگی ب کنار از طرفی الساهم تمام انرژی و توانمو گرفتهانقد بهش فکر میکنم ک مغزم درد...
شغل - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 19:45
بعداز فروختنه مغازه ی پدرشوهر عماد رسما بیکارشدتواین چندماه ۳ جا مشغول ب کار بود ک هرکدومش یجور اذیت کردن یا حقوق ندادن یا قراردادنکردن یا حقوق خوب نبودالان تو یه شرکت پخش کارمیکنه بعنوان مامورپخش.کارش خوبه سبکه ولی خب حقوقش کم.البته ک هنوز یکماه نیس ک کارمیکنه اینجا و هنوز وقته حقوق نشده.چندروز پیش...
بالاخره سند گرفتم - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 6:22
بعداز ۸ ماه در ب دری ،گریه، غم، اشک، آه سه شنبه ۱۴۰۲/۶/۲۱. بالاخره سندماشین رو تونستم بگیرم.برای تعویض پلاک هم نوبت گرفتم یکشنبه ساعت۹صبح برم و کارو تموم کنم.خدامیدونه تواین ۸ ماه چیا ب سرم اومدچقدر گریه کردم برای ماشینه از دست رفته،برای مشکلاته سرراه ،برای حرفای دیگران،چقدرضرری دادیم چقدعذاب کشیدیم...
میگُذرَد؟!نمیدونم - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:28
چهارشنبه جشن عقد دوسته صمیمیمون بودیم.السا واقعا نزاشت بهمون خوش بگذرهشرایط بده...خیلی بد ...بدتراز قبل هرکدوم از مشکلاتوحل میکنیم یکی دیگه سریع خودشو نشون میده.همشم مالی دیگه واقعا عصابی برامون نموندهاز لحاظ زندگی عاطفی خوب شدیم خداروشکر.دیگه باهم دعوانمیکنیم انگاری هردو اروم شدیم اما از لحاظ اقتصا...
بی محتوا - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:28
از این حالم متنفرماز اینکه بیام اینجا همش از غمو غصه هام بنویسم متنفرموبلاگ عزیزم تواین سالها همیشه کنارم بودی هروقت خوشحال بودم اومدمو نوشتم هروقت ناراحت بودم اومدم نوشتماما متاسفم ک این اواخر همش از غصه هام نوشتم.حالم خیلی بده خیلی بد همه چیزه زندگیم بهم ریخته نمیدونم باید چیکارکنم نمیدونم چرا دره...
نیازمندیها - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:28
یه فنجون قهوه یه هوای خنک و بارونی یه کتاب رمانه قشنگ فکری اسوده از هرخیال ،نیازمندیهای من توی این روزهاست .خسته شدم از بس توهر مرحله از کارهام گره های بیخود میوفتهخسته شدم از تلاش برای یه مشکلی ک ۷ ماهه همش ادامه دارهانگاری ن قصده تموم شدن داره و نه قصد حل شدن هرکاری میکنم همینطور بلاتکلیف میمونه ش...