خرید بک لینک

اتفاق خیلی افتضاحی افتاده

دیروز صبح عماد میره خونه یسر با ماشینه باباش .توراهه اومدنی یه ماشین هی براش بوقو چراغ میزنه عمادمیمونه یه گوشه میگه بله چیشده؟میان پایین اونا دونفر بودن یکیشون ب عماد میگه گوشیتو بده بمن عمادفکرمیکنه دزدن میگه نمیدم میگه تو با زن من رابطه داری عماد میگه اقا من زن دارم چی داری میگی اشتباه گرفتی.میگه ن پس خودت باگوشیت شماره بگیر.عماد یه شماره ایو میزنه میبینه تاحالا زنگ نزده میگه ببین من حتی تاحالا زنگم نزدم.

میگه باید زنگ بزنی عمادمیگه نمیزنم چرا بزنم؟یهو میوفتن روش تامیخورده میزنن یکیشون یهو میره تبر برمیداره میاد توماشین میشینه .اون یکی باماشین میره.

این یکی ک توماشین عماد بود سوییچ ماشینو ک قبلا برداشته بودنو ب عمادمیده میگه برو جایی ک من میگم تبرهم تودستش

عماد ماشینو روشن میکنه با سرعته نور حرکت میکنه ب سمت مغازشون.

پسره میگه اینورکجا میری میفهمه ک عماد داره میره تومحلشون تا برسن تومحل بو لگد مدام میکوبه ب سرعماد

عماد بایه دستش تبرو نگه داشته بود ک نزنتش با یه دس فرمون

میرسن سرمحلشون پسره میبینه عماد نمیمونه یهوفرمونو میکشه سمت راست میکوبه ب یه پراید داغون میشه ماشین

عمادپیاده میشا کمک میخواد اون پسره هم فرارمیکنه میره تو یه سوپرمارکت

عمادمیبینه ک کجارفته

اهل محل میدوعن میرن تو سوپرمارکت تا میخورده میزدن بعدم پلیس میاد

عمادهنوز تو شوکه ما هم همینطور

اش نخورده دهن سوخته.پسره شیشه ایه.توهمی.اول گف با زنه من بوده بعد گف من اصن زن ندارم بعد گف با زنداداشم بوده من دیدم میگیم خب زنداداشت کیه بگو کیه چرتوپرت تحویلمون میده اشتباه گرفته تو توهم خودش دستوپامیزنه

از دیروزم همش کلانتریو پزشکی قانونی میریم

خدا رحم کرد نکشتش

خدایا یذره حواست ب زندگیمون باشه لطفا ما با بدبختی ب اینجا رسیدیم

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:15

صفحه بندی