ماشین - تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:32
عصبیمبی حوصلمدارم دیوونه میشمقضیه ی ماشین بیخ پیدا کرده و داره منومیکشهدوباره با عجله ی بیخوده عماد افتادیم توچاه فقط خدا نجاتمون بده + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 12:34 توسط s  |  Adblock test (Why?)
دلتنگی - تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:32
دلم گرفته خیلی زیاد...انقد دلم این روزا میگیره ک تو گلوم احساس خفگی میکنممیدونی یه زمانایی گوش میخوای برای شنیدنه حرفات دوس داری یکی باشه بشینه پیشت بگه من گوش میدم توهرچقدر میخوای غر بزن تو هرچی دلت میخواد بگو اصن داد بزن خودتو خالی کن بگو بگو بگو منم میشنوم میشنوم و میشنوممیدونی من ندارم چنین شخصی...
یکسالو دوماهو بیست و چهار روز - تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:32
میشینم رو مبل میای پامو میگیری گریه میکنی ک یا من بیام پایین یا تو بیای بالا روپام بمونیمیشینم پایینه مبل تو میری بالای مبل میشینی موهامو میکشیدراز میکشم میای رو شکمم میخوای راه بریمیشینم پامو دراز میکنم میای رو پام میخوای راه بریرو به شکم دراز میکشم میای رو کمرم راه میریجدیدا نمیدونم چیکارکنم از دس...
دلبر - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 1:00
آبه،عمه دو کلمه ای ک ب دایره لغاتت اضافه شده و من میمیرم برای گفتنت
اندراحوالاته بچگی - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 1:00
#یکسالو دوماهو هشت روزخیلی وقته ک حس نوشتنم نمیاد اما امشب اومده دوست دارم از تمام روزایی ک اینجا ننوشتم بنویسم ولی یادم نمیاد چیا گذشت....توچشم منو بابات دخترکه زیبایی هستی خیلی خیلی زیبا.سفید با موهای قهوه ای روشن چشمایی کشیده ومژه هایی بلندو مشکی .همچنان ریزمیزه و لاغر .ارزویی ک تو این یکسال داشت...
اولین دندون - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:03
بعد از یکسالو یکماهو نه روزانتظار اولین دندونت 1401/10/22دراومدمتینو شاهین خونمون بودن.وقتی داشتم با دستم بهت شام میدادم متوجه تیز بودنه لثت شدم و دیدیم بلههههه بالاخره دراومد دوتا دندونه بالات درحال دراومدنه یکیش بیرون اومد اون یکی چیزی نمونده دربیاد.خیلی خوشحال شدیمدیروز ازمایش یکسالگیتو با کلی در...
پرشیا - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:03
بعد از حدودا یک هفته دنبال ماشین گشتن امشب پرشیا مدل ۹۲ سفید خریدیم ۳۲۰ تومن.بسیار ناراحتم .من از اول گفته بودم از پرشیا خوشم نمیاد .گفته بودم دوسش ندارمگف بعده عید عوض میکنم sd یا رانا میخرم قول میدم ولی حوصله ندارم حتی گوش کنم ب حرفش. تقریبا کل شبو تو قیافه بودمو اصلا خوشحال نبودم با عمادم چندین ب...
یکسالو یکماهو هجده روزگی - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:03
ب دایره لغاتت هرچند روز لضافه میشه و من کیف میکنموقتی گربه میبینی دستوپا شکسته میگی ایژیسگ میبینی میگه هَپووقتی باباتو صدامیکنم میگم عماااااد؟؟ توام میگی عَمممممدالی موشه بازی میکنی میگی دَدَدَدَ
345 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
خس خس سینه دارم،درواقع عفونت ریه سرفه خیلی کمه ولی ترس برم داشتههمه میگن معمولیه چیزی نیس فلان چیزو درست کن بخور خوب میشیاموکسی کلاو میخورم با گرمیجات.دکترم ک نمیشه رفت اگه کروناهم داشته باشی میگن بروخونه خوب میشی.وضعیت رشت فوق العاده بده،توروخدا نیاین خواهش میکنم.تب و اینا هیچی ندارم .ولی میترسم.خو...
346 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
احتمالا کرونا دارم#سینم چرکی شده تکو توک سرفه دارم،خلط پشت حلق دارمبدن دردو خستگیو تب و اینا ندارم ب وقت ۲:۲۴ شبعماد انقد ب کرونا فکر کرد که یهو استرس گرفت ساعت۲ شب بالا اورد توهم زده بود ک کرونا داره میگف لباس بپوشیم بریم بیمارستان سکته کردم الان بهتره خدایا من چ غلطی باید بکنمما چ غلطی باید بکنیمب...
347 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
ب پایان امد این دفتر....سال۹۸ هم گذشت اتفاقات تلخی افتاد برای کشورمون و هموطنانموناین اخرام ک این ویروس لعنتی زندگی رو ب کام همه تلخ کردامسال عید مثل سالای دیگه نیس اما امیدوارم ب جبرانه شروعه بد یه پ
348 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
#بیشعوری#دختری ک رهایش کردیدوتا کتابی ک امروز خریدمامیدوارم تااین۴تا کتاب رو تموم میکنم کرونا هم تموم شده باشه#ملت عشق و چشمهایش وبیشعوری و دختری ک رهایش کردیمدیونید اگه فکرکنید ک من دارم از ذوقشون میمیرم.
349 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
A20 سرمه ای گوشی ایه که منو عمادامشب برای مامانم خریدیم و مامانم بالاخره بعد از سالها حسرت گوشی به ارزوش رسید و از شدت خوشحالی گریه کرد و منم پا ب پاش تو گلوم بغض جمع شدو فریادهایی از شدت ناراحتی ولی
350 - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 4:10
دبروز تاساعت ۴خوابیدیمبعدش بیدارشدیم قراربود ک کباب بخوریم ولی دیگه دیروقت بود عمادم روز قبل یادش رفته بود ک گوشت بخره من واویشگا گوشت درست کردمو خوردیمکل روز تو خونهبعدظهر فقط یکربع رفتیم خونه مادرشوهرم کارداشتیم بعدشم دوباره خونهکل روز هم ب دعوا ختم شد هی بحث اخرشم یه دعوای درست حسابی شبم باقهر خو...
337 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
دیشب دعوای بدی شد خیلی بدمنتظره شنبه ام و خبره اون اقاامیدوارم ک حل شه
339 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
#کروناخدایا دیگه بااین منو امتحان نکنی یوقت!حالا درسته درمقابل مشکلات مقاومم اما دیگه درمقابل این بیماری کسی جون سالم بدرنمیبرهخدایا لطفا عمادو هم خوب کن میترسم چند روز گلو درد داره البته الان بهتره ،سرفه های خشک داشت ک باز الان بهتره اما میترسم شدیدخدایا بخیر بگذرون خدایا دیگه طاقت این مشکلاتو ندار...
340 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
چند روزه در ب در دنبال ماسک و دستکش و محلول ضدعفونی کننده و الکل ۷۰٪هستیم ک از بین اینا متاسفانه محلول ضدعفونی گیرمون نیومد.مدام درحال شستن دست و روبوسی ممنوع و بیشتر سعی در خونه موندن داریم.من ک تعطی
341 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
دو سه هفته پیش بود ک مادرم گف بیا عزیز رو ببر دکتره استخون عزیزاستخوناش درد میکنه ،بااینکه داییم مجرده یه خاله هم دارم ولی من اومدم وقتمو گذاشتم بردمش دکتر دکتر ام ار ای داد ازمایش داد گف وضعیتش وخیم
342 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
اوضاع خیلی بده مادربزرگم حالش خوب نیساوضاع قروقاطیهاز بیمارستان دوروزه اوردیمش خونه حافظش خوبه ،اما گاهی قروقاطیه برای خودش حرف میزنهراه ک اصلا نمیتونه بره ،همونجا توجاش خوابیده غذامیخورد اما از دیروز
343 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 19:22
از یکشنبه ک مادربزرگم اونطوری شد بهم استرس وارد شد قفسه سینم سنگین شده و نفس کشیدن تاحدودی برام سختهدیروز رفتم دکتره قلب ،نوارقلب گرف تبمم چک کرد گف از استرسه اینجوری شدی گفتم نکنه کروناگرفته باشم رفت